فیلم مرگ سیاه محصول سال ۲۰۱۰ به کارگردانی کریستوفر اسمیت، فیلمی در ژانر تریلر و رازآلود بوده و راجع به همه گیری طاعون خیارکی در بریتانیای قرون وسطی است. در این فیلم، راهب جوانی به نام اوسموند به همراه گروهی از سربازان راهی روستایی می شود که تاکنون بیماری طاعون خیارکی به آنجا نرسیده و گفته می شود مردمش به مسیحیت باور نداشته، بلکه به شخصی باور دارند که مردگان را زنده می کند.
راهب جوان در راه، گروهی از مردم را می بیند که قصد سوزاندن زن جادوگری را دارند. او از مردم می خواهد که جادوگر را نسوزاند و یکی از سربازان دست های زن را باز می کند. پس از اینکه زن از سرباز تشکر می کند، بدست سرباز کشته می شود. سرباز به راهب می گوید: با کشتن سریع زن، درد ناشی از سوزاندن را از او ستانده است.
در نزدیکی روستا، راهب لباس های خون آلود آوریل، دختری که دوست داشته را می بیند و تصور می کند او مرده است. یک گروه به آن ها حمله می کنند ولی سربازان موفق به کشتن آنان می شوند. بالاخره آنان به روستایی به ظاهر آرام و زیبا می رسند که هیچ اثری از زندگی مردم وحشی در آن دیده نمی شود. لانجیوا از رهبران دهکده، راهب زخمی را درمان و سپس او را به اتاقی می برد که جنازه آوریل در آنجا قرار دارد.
مردم دهکده، شب به مناسبت ورود سربازان جشنی به پا می کنند. در حالی که همه سربازان پس از نوشیدن در حال بیهوش شدن هستند، لانجیوا از اوسموند می خواهد تا او را تعقیب کند و ببیند با جنازه آوریل چه می کند؟ او آوریل مرده را زنده می کند. اوسموند از ترس پا به فرار گذاشته و نزد سربازان برمی گردد.
مردم دهکده، اوسموند راهب و سربازان را در حوض آبی زندانی و به آنان می گویند: «بیماری طاعون خیارکی، مجازات خدا برای مسیحیان است. طوری که می بینید بیماری تاکنون به اینجا نرسیده و ما با قربانی کردن مسیحیان، خود را در برابر بیماری حفظ می کنیم. اگر از دین خود برگردید، شما را آزاد می کنیم». ولی هیچ یک حاضر به اعلام برائت از مسیحیت نمی شوند و آنان یکی از سربازان را می کشند. دومین سرباز از مسیحیت اعلام برائت می کند ولی مردم دهکده او را به جنگل برده و اعدامش می کنند.
سپس نوبت اوسموند می رسد. لانجیوا به اوسموند می گوید: از مسیحیت اعلام برائت کن و با دوست دخترت که حالا زنده شده، ازدواج کن و اینجا با ما زندگی کن. او را از داخل حوض آب بیرون آورده و اجازه می دهند که آوریل را ببیند. اوسموند برای نجات روح آوریل، او را می کشد و تصمیم می گیرد تا لانجیوا را به خاطر بازی کردن در نقش خدا و زنده کردن مردگان بکشد ولی موفق نمی شود.
وقتی دستان و پاهای اولریک یکی دیگر از سربازان را به دو اسب می بندد تا شاید از مسیحیت اعلام برائت کند، اولریک از لانجیوا می خواهد که اجازه دهد لحظه ای با راهب حرف بزند. سپس به اوسموند می گوید: پیراهنش را کنار بزند. به محض اینکه اوسموند پیراهنش را کنار می زند، همه علایم طاعون خیارکی را در بدنش مشاهده می کنند. لانجیوا به سرعت دستور مرگ اولریک را صادر می کند.
مردم ترسیده، تلاش می کنند پا به فرار بگذارند. همان موقع دو تن از سربازان، دستان خود را باز کرده و شروع به کشتن مردم می نمایند. اوسموند به دنبال لانجیوا که به سوی جنگل فرار می کند، می رود. لانجیوا به او می گوید: برای اینکه مردم از او پیروی کنند، او زندگان را بیهوش و سپس با بیدار کردنشان به مردم نشان می داد که او مردگان را زنده می کند و آوریل را هم فقط بیهوش کرده بود و این خود اوسموند بود که او را کشت. اوسموند راهب پس از آن به جنگجویی برای انتقام گرفتن تبدیل می شود.

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر