۱۳۹۹ آبان ۲۴, شنبه

فیلم کفر ناحوم


فیلم کفر ناحوم یک فیلم درام لبنانی محصول سال ۲۰۱۸ به کارگردانی نادین لبکی است. فیلم راجع به پسر ۱۲ ساله ای به نام زین است که به جرم چاقو زدن به کسی که او را «پدر سگ» می خواند به ۵ سال زندان محکوم شده است. زمانی که در زندان به سر می برد، روزی مادرش به ملاقاتش می رود و می گوید: حامله است و او به زودی صاحب خواهر یا برادری خواهد شد و اگر نوزاد دختر باشد، اسم او را سحر خواهد گذاشت. زین عصبانی از دست پدر و مادرش، از زندان به روزنامه ها و تلویزیون زنگ می زند. در دادگاه، قاضی از او می پرسد: علت این همه سر و صدا و تماس گرفتن با رسانه ها چیست؟ زین در جواب قاضی می گوید: «به خاطر اینکه می خواهم از پدر و مادرم شکایت کنم». قاضی می پرسد: «به خاطر چی؟» و او می گوید: «به خاطر به دنیا آوردنم!»



زین قبل از اینکه به زندان بیفتد با ۷ تن از خواهر و برادران و والدینش در زاغه ای در بیروت زندگی می کند. زین از داروخانه ها قرص ترامادول می خرد و مادرش با کوبیدن قرص ها، لباس ها را با آن شسته و به زندان می برد و در آنجا ابراهیم برادر زین لباس ها را به زندانیان مواد مخدر می فروشد. زین همچنان به عنوان شاگرد برای صاحبخانه شان که مغازه کوچکی دارد، کار می کند. روزی که سحر خواهر ۱۱ ساله اش برای اولین بار پریود می بیند، زین با دزدی نواربهداشتی از دکان اسد، به او کمک می کند تا پریودش را پنهان کند. او به خواهرش می گوید: اگر پدر و مادر بفهمند که پریودت می آید و از این به بعد می توانی حامله شوی، تو را به عقد اسد درمی آورند.
زمانی که زین تلاش می کند با سحر از خانه فرار کند، پدر و مادرش متوجه شده و سحر را در بدل دو مرغ به همسری اسد درمی آورند. پس از آن زین به تنهایی از خانه فرار می کند. در اتوبوس، پیرمردی که کاستوم مرد عنکبوتی پوشیده کنارش می نشیند. وقتی زین نامش را می پرسد، پیرمرد می گوید: «من مرد سوسکی هستم». پس از آن پیرمرد در یک شهربازی پیاده می شود. زین نیز پیاده شده و به دنبال او داخل شهربازی می شود. او در آنجا یک مهاجر اتیوپیایی به نام راحیل می بیند.

زین که جایی برای رفتن ندارد، دنبال راحیل می رود و راحیل قبول می کند به او در خانه اش پناه و غذا دهد به شرطی که زمانی که سر کار می رود، از پسرش یوناس مراقبت کند. راحیل، پول کافی برای تمدید ویزایش ندارد و زمانی که تاریخ مدارکش به پایان می رسد، پلیس او را دستگیر می کند. زین تا چند روز به تنهایی از یوناس مراقبت می کند. روزی با دختری به نام میسون برمی خورد که بهش می گوید: فردی به نام اسپرو او را به سوئد خواهد فرستاد. او به همراه یوناس نزد اسپرو می رود و اسپرو می گوید: اگر یوناس را به من دهی، تو را به سوئد خواهم فرستاد. پس از اینکه زین، یوناس را به اسپرو می دهد، اسپرو از او شناسنامه می خواهد. زین به خاطر گرفتن شناسنامه اش به خانه برمی گردد ولی والدینش به او می گویند: تولد او جایی ثبت نشده و او هیچ شناسنامه ای ندارد. قبل از اینکه والدین زین، او را از خانه بیرون بیاندازند به او می گویند: خواهرش سحر موقع حاملگی فوت کرده است. زین خشمگین با یک چاقو از خانه فرار و به دکان اسد می رود و او را با چاقو می زند.

زمانی که قاضی از سلیم پدر زین می پرسد: چرا دختر ۱۱ ساله ات را شوهر دادی؟ جواب می دهد: «نمی خواستیم پیش ما بدبخت شود. ما حتی غذا به زور برای خوردن گیر می آوردیم. تلویزیون نداشتیم. تخت نداشتیم. نمی توانست خودش را بشوید. من این طوری به دنیا آمدم و بزرگ شدم. چه کار اشتباهی کردم؟ اگه حق انتخاب داشتم، از همه تون بهتر می بودم. مردم تو خیابون بم تف می ندازن. مثل یک حیوون باهام رفتار می کنن. من هیچ وقت همچین چیزی نخواستم. بهم می گفتن: اگه بچه نداشته باشی، مرد نیستی. بچه ها می شن حامی اصلیت. ولی کمرمو شکوندن، بعدش دلمو. نفرین به روزی که ازدواج کردم». سپس قاضی از اسد می پرسد: ۱۱ سالگی سن ازدواج است؟ و اسد می گوید: «اون رسیده بود». زین با عصبانیت می پرسد: «مگه سیب زمینی یا گوجه بود که می گی رسیده بود؟» پس از اینکه مادر زین به او می گوید: حامله است، او با ناراحتی در جوابش می گوید: «حرفات قلبم رو به درد می یاره، تو قلب نداری». سپس به تلویزیون زنگ می زند و می گوید: «می خوام بزرگا به حرفام گوش کنن. بزرگایی که نمی تونن بچه بزرگ کنن، بچه نیارن. من چی دیدم تو عمرم؟ خشونت، توهین یا کتک خوردن. کتک خوردن با زنجیر، لوله و کمربند. مهربون ترین کلمه ای که شنیدم این بود که برو بیرون مادر جنده، برو گمشو آشغال. زندگی مثل یک کپه گوه می مونه. ارزشش از کفش منم کمتره. اینجا دارم تو جهنم زندگی می کنم. دارم مثل گوشت در حال فاسد شدن، نابود می شم. زندگی خیلی آشغاله. فکر می کردیم آدمای خوبی می شیم، همه دوستمون دارن ولی خدا اینو برامون نمی خواد. دوست داره نوکر بقیه باشیم».

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

فیلم پندتنگ: چینی نازک وحدت و یگانگی

  فیلم مالزیایی دیستوپیایی پندتنگ یا مهاجران از شب 21 دسامبر سال جاری روی یوتیوب گذاشته شده است. این اولین فیلم مالزیایی است که با کمک مالی ...